همدلی
زن بودن دشوار است ، خیلی دشوارتر از مرد بودن . مرد چنان که باید به این امر پی نمی برد .مرد توانایی آن را دارد که در یک سودای فکری ، در یک فعالیت ، مستغرق شود با این حال قسمتی از وجود خود را به دور می اندازد ولی خوشبخت می شود . یک زن تندرست نمی تواند چنین کاری بکند و به درد و رنج نیافتد .
زن اگر از یک جنبه سعادتمند باشد افسوس جنبه دیگر را می خورد . زن دارای چندین روح است . مرد تنها یک روح دارد اما پرتوان تر، غالبا خشن تر و حتی غول آسا .
مرد بی آنکه پی ببرد خیلی خود خواه است ، بی آنکه خودشان پی ببرند خیلی به زنها آزار می رسانند ، چه می توان کرد ؟ در این جا مقصر کیست ؟ می توان گفت که نه تقصیر زن است و نه مرد . زندگی به هیچ وجه چیز ساده ای نیست . می گویند باید به طور طبیعی زندگی کرد ، ولی چه چیز در زندگی طبیعی است ؟ در زندگی هیچ چیز طبیعی نیست ، خودمان آن را درست کرده ایم .
عزب ماندن طبیعی نیست ، زناشویی هم مثل آن . پیوند آزاد هم ضعیف تران را تسلیم گرسنه چشمی و آز قوی تران می کند . حتی اجتماع ما یک چیز طبیعی نیست ، خودمان آن را درست کرده ایم . می گویند آدم حیوانی اجتماعی است . چه جفنگی ! آدمی برای آنکه زنده بماند ناچار بود که اجتماعی شود . او خود را برای سود خویش ، برای دفاع نفس ، برای لذت خود و بزرگی خود ، اجتماعی کرده است . این ضرورت او را بر آن داشت که تن به پاره ای قراردادها بدهد . ولی طبیعت سرکشی می کند و از فشاری که بر او وارد می شود انتقام می کشد .
طبیعت برای انسان ساخته نشده است ، ما می کوشیم که آن را منقاد کنیم واین خود یک نبرد است و جای تعجب نیست که غالبا دچار شکست می شویم .
راه بیرون شدن کدام است ؟ قوی بودن ، خوب بودن .
آه خدایا ! خوب بودن ، زره خود پرستی را از تن کندن .
نفس کشیدن ، زندگی را ، وظیفه محقر خود را و یک وجب خاکی که در آن ریشه دوانده ایم دوست داشتن ! مانند درختی که در تنگنا مانده که به سوی آفتاب بالا می رود ، آنچه که نمی توان کران تا کران داشت ، کوشیدن و آن را در عمق و در بلندی بدست آوردن !
بله و پیش از هر چیز یکدیگر را دوست داشتن . کاش مرد بیش از این حس می کرد که برای زن در حکم برادر است و نه تنها طعمه وی یا آنکه زن طعمه او ! کاش هر دو غرور را از خود دور می کردند و هر کدامشان یک جو کمتر به خود می اندیشید و یک جو بیش تر به دیگری ! . . .
رومن رولان

