گامهای استوار
گاه که به خاستگاه درونی نوشته هایم بر می گردم و انگیزه ام را برای نوشتن مورد جستجو قرار می دهم نگاهم فقط به تو بر می گردد ، فقط به تو . . .فقط به تو که عزیزتر از جانم هستی ، فقط به تو که . . . فقط به تویی که دوست داشتنت به مانند ساحل دریا می ماند که کران تا کران کشیده شده است . . .
آنگاه که پرتو نگاه پر مهرت در درونم شروع به تابیدن کرد ، گرمای آ ن را در تک تک سلولهای وجودم لمس کردم و لایه های یخی که روح و جانم را پوشانده بود آب کرد و از زیر یوغ دژخیمان به در آمدم .
با وجودت نیروهای ناشناخته ام را دگر بار ، باز می شناسم ، نیروهایی که مورد هتک ناکسان قرار گرفته بود و تو و تو با حس یگانه ات مرا دگر گونه یافتی .
برای همیشه از تو سپاسگزارم .

