تبليغاتX
چشمه آب حیات

Damage

 

چرا ما آدما ادعای دوست داشتن و عشق رو داریم ؟چرا فکر می کنیم معنای عشقو می دونیم و می تونیم  اونو داشته باشیم ؟ چرا فکر می کنیم می تونیم عشق رو برای همیشه داشته باشیم ؟ . . . .

چرا فکر می کنیم گل همین جوری می تونه رشد پیدا کنه ؟چرا فکر نمی کنیم ، چرا کمی ، فقط کمی فکر ؟ . . . . . چرا فکر می کنیم  وقتی گلی رو تو خونمون اوردیم دیگه نیاز به مراقبت نداره ، نیاز به نگه داری نداره ؟ چرا داره ،  وقت ، زمان ، مراقبت  . . . همه و همه رو نیاز داره .

ما آدما راحت طلبیم ، همه چیز براحتی می خواهیم بدست بیاریم ، . . . ولی اینجوری نیست . هر چیزی زحمت داره ،تلاش می خواد ، سختی داره ، . . .

چرا ما آدما برای چیزهای نه چندان موثر در زندگی وقت و زمان می گذاریم ولی برای دوست داشتنمون . . . ؟ چون فکر می کنیم که همیشه اونو داریم،            نمی دونیم، اصلا نمی دونیم که ممکنه یک روز ریشه عشقمون بخشکه . 

خوبه بدونیم که حتی اگر یک سگ، گربه . . . هم بخواهیم داشته باشیم نیاز به مراقبت ، مواظبت ، بیرون رفتن داره چه برسه به عشق و دوست داشتن، که کمترین توجه رو به اون داریم .

شروع کننده عشق بین دو نفر خدای بالای سرمون هستش ، ولی ما آدما خیلی  قدر نشناسیم ، و براحتی ازش می گذریم چون نمی دونیم و نمی تونیم ازش چه جوری نگه داری کنیم ، بس که ضعیف و ناتوانیم !!

امروزم نوزاد عشق ما زخمی شده ، خونریزیش زیاد بود . . . ، نزدیک بود بمیره . . .  نمی دونم کوتاهی از کی بوده ولی هر دومون کوتاهی کردیم . . . یک عدم توجه ساده ، یک پلک زدن ، خستگی ، صدای بلند ، . . . می تونه عشق رو از بالاترین طبقه به پایین پرت کنه . می دونی . . . الان عشقمون تو ICU  ، هر دومون داریم براش اشک میریزیم ، دعا کن خوب  بشه . . . ،  فقط دعا کن .

 اگر خوب شد، بیا به هم قول بدیم از عشقمون با جان و دل مراقبت کنیم ،

 دیگه نگذاریم آسیب ببینه ، دیگه نگذاریم.                         

 

 

             

 

 

 

+ نوشته شده توسط کوروش در جمعه 25 خرداد1386 و ساعت 6:17 AM |

 

We Shout . . .

 

 

I will forget my dreams

Nothing is what it seems

I will effect you

I will protect you

From all the crazy schemes

 

You traded in your wings

For everything freedom brings

You never left me

You never let me

See what this feeling means

 

Everything that you feel

Is everything that I feel

So when we dream

We shout...

 

We shout...

 

You say it's all complex

Passion can pass for less

We never bothered

Telling each other

What we were bound to guess

 

Will anybody care

We could go anywhere

Going through danger

Talking to strangers

Will there be someone there

 

Everything that you feel

Is everything that I feel

So when we dream

We shout...

 

We shout...

We shout...

 

http://boiling-fountain.persiangig.com/audio/09_%20We%20Shout.mp3

 

+ نوشته شده توسط کوروش در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 10:6 AM |

قدر ناشناسی

 

گاه به بودن مان ،ماندن مان و رفتن مان فکر می کنم . . . .

چرا هستیم ؟ چرا می مانیم ؟ چرا می رویم ؟ . . . . . . . . . . . . . .

با نگاهی به اطراف از خود می پرسم چرا بایست زمانی که می خواهیم برویم ، غرورمان را ،خود بینی مان را،خودپرستی مان را ،هیاهو کردن مان را . . . . . . . . .   کنار بگذاریم ؟ درلحظات آخر؟؟؟!!!  چرا؟چرا؟ . . .

در این لحظات تاسف وتالمی عمیق در جان شکل می گیرد و جسم را به دردی بس نفس گیر وا می دارد ،ژرفیِ درد چنان مهلک بر جسم وارد می شود که جسم بدنبال راه گریزی می گردد، ولی به کجا؟! 

راه گریز ، درها ، پنجره ها، همه و همه بسته است و دیگر کاری نمی توان کرد ،  دیگر نمی توان نفس کشید.

ما انسانها چنان که باید و شاید به ضعف و ناتونی خود در برابر طبیعت خشمگین و خشن پی نبرده ایم ، زلزله، سیلاب،جنگ، . . . . . . . . .و بیماری بعلت ویروسی   بی مقدار، همه و همه ضعف مان را به ما گوشزد می کنند.

ویروسی بی مقدار!!  خنده ای تلخ بر لبانم می نشاند، ما حتی در برابر این ذره ناچیز تاب و توان خود را از دست می دهیم چه برسد به . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پس چرا ، چرا این همه غرور وخود بینی، بستن چشمها و ندیدن ها ، نشنیدن ها. .

مگر ما که هستیم که این همه در خود فرو رفته ایم و چشمانمان فراتر از خود،    نمی رود و عزیزانمان را نمی توانیم ببینیم، آنهم به خاطرِ مشتی واژه، واژه . . . . القاب . . . .دکور . . . .که به خود آویزان کرده ایم . . . .مدال های افتخار!!

چرا نمی توانیم قدر شناس لحظه ها ،ثانیه ها، عزیزان ، دوستان، . . . . . . . باشیم، آنهم بخاطرِ خودبینی؟!!

 

در این لحظه گفتاری از جبران خلیل جبران به خاطرم آمد:

"من ودوستم درسایه معبدی ،مردی نابینا را دیدیم . دوستم گفت : این داناترین مردِ جهان است . به او نزدیک شدیم، و پرسیدم : شما از کی نابینا شده اید؟

- از وقتی زاده شدم .

 گفتم : من یک ستاره شناسم .

 نابینا پاسخ داد : من نیز . آنگاه دستِ خود را رویِ سینه اش گذاشت و گفت :

درون این جا ، همهِ خورشیدها وستارگان را رصد می کنم ."

 

آری اینچنین است، هنوز راه به انتها نرسیده وهنوز هستیم . . .

 بیآییم دیگر گونه بیاندیشیم ، مدال ها، لقب ها، . . . . .همه وهمه را بدور بیاندازیم.

 بیاییم زندگی را ،عزیزانمان را ، با بهترین بخش وجودمان- قلبِ دل- ببینیم .

 

 

                  

+ نوشته شده توسط کوروش در پنجشنبه 10 خرداد1386 و ساعت 3:35 PM |

 

وظیفه ای فوق انسانی

 

امشب هم از اون شبا ست  ، از اون شبایی  که خواب بر من حرام است . . . . . . چرا همه آدما خوابیدن و من بیدار !!!

شبا خیلی دوست داشتنیه . . . آرامشش ، سکوتش ،. . . . . . . . . . . . . . . .  ثانیه  به ثانیه شب رو می پرستم . . . . لحظه های طلایی . . .

چرنده ها، جونده ها، خزنده ها،گزنده ها ، . . . . همه تو لونه هاشون خوابیدن و هیچ صدایی رو نمی شنوی که بخواد باعث بر هم زدن تنهایت بشه. . . .می تونی پروازکنی ،می تونی حرکت کنی ، . . . .

احساس پرواز به سمت روح های دوست داشتنی ، روح هایی که مثل چشمه زلال و پاکند و می تونی به راحتی خودتو   توشون ببینی ، اونا بهت خیانت نمی کنن ، تو رو اونجوری که هستی نشون می ده  نه اون جوری که تو می خوای  باشی ، بهت میگه تو کی هستی ، چی هستی  . اگر زیبایی داشته باشی بهت میگه ، اگه زشتی داشته  باشی بازم بهت میگه ! بد باشی ، خوب باشی  . . . . . . . . . . . .

همه رو بهت میگه ، دروغ نمیگه ، فقط راستشو میگه ، راستِ  راستِ راست ،حقیقت لخت و برهنه .

 

و اما روح های پلید ، خط خطی ، مواج ، کثیف . . . تنفری ذاتی . . . آدمایی که میگن دوست داریم ولی دوست ندارن، خودشونو دوست دارن  فقط بخاطر منافع حسابگرایانه ، با منطق ریاضی  ، با فرمول ساده 2 ، فرمولی بس کثیف در روابط انسانی .

 

وظیفه ای بس خرد کننده ، طاقت فرسا  . . . 

 انسان  زیستن و بودن.

+ نوشته شده توسط کوروش در جمعه 4 خرداد1386 و ساعت 6:50 AM |